تبليغاتX
ღهمه چی و هیچیღ
خوشومدی

الماس بدون تراش و اصطکاک شکل نمی گیرد،به همین منوال نیز، مرد بدون پشت سرگذاشتن ناملایمات راه به جایی ندارد. ضرب المثل چینی

تیری را که به طرفت باز می گردد را رها مکن. ضرب المثل کردی

به من بگو باچه کسی دوستی میکنی تا بگویم که هستی. ضرب المثل فرانسوی

کسی که با سگان می خوابد گرفتار شپش میشود. ضرب المثل اسپانیایی

کسی که تند تند کاری را شروع می کند راه به جایی ندارد.ضرب المثل المانی       

بهترین زره این است که از حیطه ی خط دورباشی.ضرب المثل ایتالیایی

سنن وعرف بگذار تا کارشروع شده رابه خوبی پیش برود. ضرب المثل انگلیسی           

اراده ی آهنین، زمین خوردگی هفت باره وبلند شدن هشت باره است. ضرب المثل ژاپنی     

یک خروس خوش صدا به محض سردآوردن ازتخم شروع به بانگ سردادن میکند. ضرب المثل عربی

اگرخوب بگردی خواهی یافت. ضرب المثل یونانی 

از اینکه سطح آب دریا آرام است گمان نکن که نمی تواند کروکدیل وسوسماری رادرخود  پنهان داشته باشد. ضرب المثل مالایایی    

اگر شنیدی کوه حرکت کرده باور کن اما وقتی شنیدی کسی کاراکترش تغییر کرده باور نکن. (گرگ زاده عاقبت گرگ شود) ضرب المثل مسلمانان

بهتر است انسان از 3 چیز بگریزد: سگ،طوفان هولناک،مردی که خودش را عاقل می پندارد. ضرب المثل ولزی

در بین جماعتی که ایستاده اند، نشین        در بین جماعتی که نشسته اند،نایست

در بین جماعتی که می خندند،گریه نکن        در بین جماعتی که گریه می کنند ، نخند   ضرب المثل عبری

ابتدا کار های کوچک را انجام بده تا مهارت انجام کارهای بزرگ را پیدا کنی. ضرب المثل ایرانی 

همیشه بیشتر بخواه اما آنچه را که عرضه شد ،بپذیر. ضرب المثل روسی

آنچه انسان در حالت مستی بر زبان جاری میسازد همانهایی هستندکه پیشاپیش آماده شده اند.

هرگز با کران پچ پچ نکن و به کوران چشمک نزن. ضرب المثل اسلوونیایی

کسی که بالاتر می پرد دورخیز بیشتری دارد. ضرب المثل دانمارکی

خوب به سیمای اشخاصی که کرنش می کنند ، دقیق شو. ضرب المثل لهستانی

آرام بیندیش و سریع عمل کن. ضرب المثل یونانی

+ نويسنده شنبه سی ام شهریور 1387

ساعت

توسط سحر |

مردی هر روز دز بازار گدائی می کرد و مردم هم او را دست می انداختند. دو سکه به او نشان می دادند که یکی از آن ها نقره و دیگری طلا بود اما مرد گدا همیشه سکه ی نقره را انتخاب می کرد.

این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی از زن و مرد می آمدندو دو سکه به او نشان می دادند  و مرد گدا همیشه سکه ی نقره را انتخاب می کرد. تا اینکه مرد مهربانی از راه رسید و از اینکه مرد گدا را آنطور دست می انداختند ناراحت شد .در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت : هر وقت دو سکه به تو نشان داند سکه طلا را بردار. اینطوری هم پول بیشتری گیرت می آید و هم دیگر تو را دست نمی اندازند. مرد پاسخ داد : حق با شماست اما اگر سکه ی طلا را بردارم دیگر مردم به من پول نمی دهند تا ثابت کنند که من از آنها احمق ترم.شما نمی دانید تا حالا با این تفکر چقدر پول گیر آورده ام.

اگر کاری که می کنی هوشمندانه باشد هیچاشکالی ندارد که تو را احمق بدانند.

در این دنیا تنها به دو طریق می توان پیشرفت کرد :1_به واسطه تلاش و کوشش ما 2_ به واسطه حماقت و ابلهی  دیگران.

راستی توی این شب ها ما رو از دعای خیرتون محروم نکنید.التماس دعا

+ نويسنده شنبه سی ام شهریور 1387

ساعت

توسط سحر |

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به يك چالش ذهنی کشاند.

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکي هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکي که در نبود نور می آید.
 

نام مرد جوان يا آن شاگرد تيز هوش كسي نبود جز ، آلبرت انیشتن !

+ نويسنده دوشنبه هجدهم شهریور 1387

ساعت

توسط سحر |

چند تا عکس جالب از انواع دل ها براتون در ادامه ی مطلب گذاشتم برید حتما ببینید خیلی جالبه
ادامه مطلب

+ نويسنده شنبه شانزدهم شهریور 1387

ساعت

توسط سحر |

رسیدن ماه رمضان رو به شما تبریک می گم می دونم که خیلی دیرگفتم ولی ماهی هر وقت از آب بگیری تازه است...حالا اشکال نداره شما به بزرگی خودتون ببخشید.بگذریم.... من که ماه رمضان رو با اون حال و هواش خیلی دوست دارم و خیلی از ماه رمضون خاطره دارم . یادمه وقتی کوچولو موچولو بودم تقریبا 3 یا 4 سالم بود مادر بزرگم هر وقت سحر می شد منو بیدار می کرد می گفت: سحر پاشو !!! ما سحری درست نکردیم هیچی نداریم بخوریم حالا می خوایم تو رو بخوریم !!! منم  که بچه بودم نمی فهمیدم ، می گفتم: نه منو نخورید مگه هر کی اسمش سحر هست رو به جای سحری می خورن؟ مادر بزرگم هم هر وقت ماه رمضان ها می شه یاد این خاطره می افته و می خنده ....من مادر بزرگم رو خیلی دوست دارم اون هر وقتم که مریض باشه روزه هاشو می گیره ...مثل یه فرشته است .صادقانه بگم من که هیچ سالی نتونستم روزه هامو کامل بگیرم چون هم ضعیفم هم کم خونی دارم زیاد نمی تونم تحمل کنم نه این که اصلا روزه نگیرماااا نه!!امسال تصمیم گرفتم همه شو بگیرم البته اگه بتونم.....من فقط از قسمت افطار ماه رمضان خوشم می آد یه حال و هوای خاصی داره این همه گشنگی و تشنگی ارزش اون لحظه ی افطار رو داره ..خوب دیگه خیلی حرف زدم یا شایدم خیلی نوشتم فقط می خواستم تبریک بگم که گفتم .

بای

+ نويسنده پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387

ساعت

توسط سحر |

در طول زندگی آدم گاهی پیش می آد که بعضی ها دل آدمو بد جوری می شکونند و ایم وسط شمائید که ذره ذره وجودتون داغون می شه و نمی تونید اون و خاطراتشو فراموش کنید.حالا این مطلب رو بخونید تا بدونید چه جوری باهاش کنار بیایید.ولی بهتر اینه که تا زنده ایم نه کسی رو ناراحت کنیم نه دل کسی رو بشکونیم ...

بقیه رو در ادامه مطلب بخونید


ادامه مطلب

+ نويسنده یکشنبه دهم شهریور 1387

ساعت

توسط سحر |

سیر تکامل

+ نويسنده پنجشنبه هفتم شهریور 1387

ساعت

توسط سحر

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در بین کار گفت و گوی جالبی بین آنها در گرفت.آنها راجع به موضوعات مختلف صحبت کردند وقتی به موضوع خدا رسیدند،آرایشگر گفت:((من باور نمی کنم خدا هم وجود داشته باشد.))مشتری پرسید :((چرا باور نمی کنی؟))آرایشگر گفت:(( کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد . به من بگو اگر خدا وجود داشت آیا این همه از مردم مریض می شدند؟بچه های بی سرپرست پیدا می شد؟ اگر خدا وجود داشت نباید درد و رنجی به وجود می آمد. نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد این همه درد و رنج وجود داشته باشد.))مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد چون نمی خواست جروبحث کند.آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت و به محض این که از مغازه بیرون آمد ، مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم ریخته و ریش اصلاح نکرده. و ظاهرش کثیف و به هم ریخته بود. مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگرگفت:((می دانی چیست؟به نظر من آرایشگر ها هم وجود ندارند.)) ارایشگر گفت:((چرا چنین حرفی می زنی؟ من که این جا هستم. من آرایشگرم . همین الان موهای تو را کوتاه کردم.))مشتری با اعتراض گفت: ((نه،آرایشگر ها هم وجود ندارند چون اگر وجود داشتند ، هیچ کس مثل مردی که بیرون است با موهای بلند و ریش اصلاح نکرده پدا نمی شد.)) آرایشگر گفت :((نه! آرایشگر ها وجود دارند، موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند.)) مشتری تاکید کرد: ((دقیقا نکته همین است ، خدا هم وجود دارد ! فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند، برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.))

+ نويسنده چهارشنبه ششم شهریور 1387

ساعت

توسط سحر |

عجیب و غریب ترین و مشکوک ترین مرگ های افراد مشهور

 این مطلب رو خودم جمع آوری و تایپ کردم می دونم یه کم طولانیه ولی خیلی جالبه حتما بخونیدش و نظرتونم در بارش بهم بگید. البته بازم بود ولی گفتم خیلی طولانی میشه حوصله تون سر میره. جالب هاشو گلچین کردم.

ناپلئون بناپارت :1821_1769

وقتی ناپلئون امپراتور فرانسه در حالی که به یک جزیره ی دور دست در اقیانوس اطلس تبعید شده بود جان باخت گزارش رسمی در مورد علت مرگ او از سرطان معده خبر داده بود در صورتی که ناپلئون در طول زندگی خود عاشق غذاهای خوش طعم و سالم بوده و از خوردن هر نوع غذایی خودداری می کرده چه طور همچین فردی ممکن است به سرطان معده مبتلا شده باشد اما در سال1961در آزمایشی که روی بخشی از موهای او انجام شد آثاری از آرسنیک که سمی کشنده  است ، پیدا شد.پرفسور دیوید جونز از دانشگاه نیوکاسل در آزمایشی که روی کاغذ دیواری خانه ای که ناپلئون در دوران تبعید در آنجا زندگی میکرد انجام داد باز هم مقدار زیادی آرسنیک را پیدا کرد.در واقع انگلیسی ها که در کنار آلمان ها، دشمنان اصلی او بودند چون خطر بازگشت او به قدرت در سن 50 سالگی آنهارا تهدید کرده بود، آنها با قرار دادن سم آرسنیک در اسباب و اثاثیه او مرگ تدریجی او را که بسیار مرموز مینمود را باعث شده بودند.

لودویک وان بتهون : 1822_1770

براساس آزمایشهایی که بر پوست و موی او در دو قرن پس از مرگش انجام شده بود ، پی به این برده بودند که بتهون دچار مسمومیت و عفونت خونی بوده که از وجود سرب در خون او ناشی می شده و این مسمومیت را از حمام های بخار که با نوعی گاز راه اندازی می شده گرفته اما یک پزشک اتریشی به نام پروفسور رایتر که اخیرا آزمایش هایی روی مو و استخوان هایش کرده اعلام کرده که متاسفانه پزشک شخصی بتهون که یکی از مشهور ترین ها بوده جهت خارج کردن مایعات از شکم بتهون که به علت بیماری کبدی اش بوده ، چند بار پیاپی طی چند ماه واپسین از زندگی او شکم وی را سوراخ کرده و هر بار هم سوراخ ها را به وسیله آلیاژی از سرب پوشش می داده و افزایش سرب در بدن او هم به همین علت بوده که نه تنها به بهبود او منجر نشده بلکه بر اثر افزایش مسمومیت مرگ بتهون را تسریع کرده.

چرلز داروین :1882_1809

داروین که برای مطالعات خود سفر های بیشماری انجام داده بود پس از باز گشت از آخرین سفر دریایی خود به شدت بیمار شد.علاوه بر ضعف مفرط وبا دل درد ، سر درد و حتی افسردگی هم دست به گریبان شد .او با بیشتر از 20 پزشک مشورت کرد،اما هیچ یک از آن ها درمانی اساسی برای او نداشتند.وقتی که داروین درگذشت، گزارش رسمی و پزشکی قانونی مشکل او را ناراحتی قلبی شدید عنوان کرد اما طی آزمایشاتی که در سالهای 1981و2007 انجام شد معلوم شد که او دچار مسمومیت غذایی شده و تحقیقات در وضعیت زندگی او نشان داد که داروین جهت تحقیقات پر هزینه،به چند شخص شرور و کلاهبردار بدهکار بوده و آنها تهدیدش کرده بودند که عدم پرداخت بدهی هایش برایش گران تمام خواهد شد و سرانجام داروین به گران قیمت ترین شکل یعنی با جان خود بدهی هایش را پرداخت.

استانفورد وایت

استانفورد وایت ، آرشیتکت که به خاطر طراحی میدان گارنر معروف است در سال 1906در حال قدم زدن در میدان معروف مدیسون بود و از از طراحی خویش لذت می برد و بسیار شادمان بود که ناگهان همسرش از شدت حسادت او را هدف گلوله قرار داد تا بیش از این به شادمانی نپردازد و با شلیک گلوله او را کشت.

جکی ویلسون

یکی از چهره های سر گرم کننده مردم در سال 1967 هنگام خواندن آواز معروفش با عنوان ((قطره اشک های تنها)) از حال رفت و از شدت ناراحتی به خاطر خراب کردن اجرایش دچار افسردگی روحی شد و 8 سال بعد این بیماری چنان شدت یافت که او را به سینه ی قبرستان فرستاد.

تامی تاکر

تاکر موزیسین در سال 1982 مشغول تمیز کردن کف خانه خود بود که به اشتباه به جای پاک کننده ازماده ی سمی کربن تتراکلوراید استفاده کرد و از دنیا رفت.

تنسی ویلیامز

نویستده معروف در سال 1983 در سن 71 سالگی قصد داشت که از اسپری باز کننده راه تنفس استفاده کند ، چون در حالت خفگی بود ، ناگهان در بطری به صورت کاملا تصادفی وارد دهان او شد و راه گلویش را سد کرد و او را کشت.

جیانی ورساچه

طراح لباس معروف در سال 1997 توسط یک قاتل روانی زنجیره ای  به اشتباه مورد حمله قرار گرفت ، اما قاتل دیر به اشتباه خود پی برد چون جیانی مده بود.

دیانا اسپنسر

شاهزاده ولزی در سال 1997 می خواست از شر دوربین های خبرنگاران پاپاراتزی فرار کند که به وسط خیابان دوید ، اما ناگهان با یک اتومبیل تصادف کرد و مرد.

خلاصه این که مرگ حقه همه مون می میریم چه جوریش مهم نیست

امیدوارم خوشتون اومده باشه . مردم تا تونستم تایپش کنم. تایپ 2 انگشتی.....

 

+ نويسنده سه شنبه پنجم شهریور 1387

ساعت

توسط سحر |

بهتر است


ایستاده بمیریم


تا به زانو افتاده


و زند‌گی کنیم

+ نويسنده دوشنبه چهارم شهریور 1387

ساعت

توسط سحر

 

بله همگی ما می دانیم که انیشتن این فرمول (2mc=e) را کشف کرد.اما واقعیت ان است که چیزهای کمی در مورد زندگی خصوصی اش می دانیم خودتان را با این هشت مورد شگفت زده کنید!

 

1)او با سر بزرگ متولد شد.

وقتی انیشتن به دنیا امد خیلی چاق بود و سرش خیلی بزرگ تا ان جایی که مادر وی تصور می کرد فرزندش ناقص است اما بعد از چند ماه سر و بدن او به اندازه های طبیعی بازگشت.

 

2)حافظه اش به خوبی انچه تصور می شود نبود.

مطمئنا انیشتن توانسته کتاب های مملو از فرمول و قوانین را حفظ کند اما برای به یاد اوری چیزهای معمولی واقعا حافظه ی ضعیفی داشته است.او یکی از بدترین اشخاص در به یاد اوردن سالروز تولد عزیزان بود و عذر و بهانه اش برای این فراموش کاری مختص دانستن تاریخ تولد برای بچه های کوچک بود.

 

3)او از داستان های علمی-تخیلی متنفر بود.

انیشتن از داستان های تخیلی بیزار بود زیرا احساس می کرد انها باعث تغییر درک عامه مردم ازعلم می شوند و در عوض به انها توهم باطلی از چیزهایی که حقیقتا نمی توانند اتفاق بیفتند میدهد.

او می گفت:(من هرگز در مورد اینده فکر نمی کنم زیرا به زودی می اید.)

 

4)او در ازمون ورودی دانشگاه رد شد.

در سال 1895 در سن 17 سالگی انیشتن که قطعا یکی از بزرگترین نوابغی است که تاکنون متولد شده در ازمون ورودی دانشگاه فدرال پلی تکنیک سوئیس رد شد.

در واقع او بخش علوم و ریاضیات را پشت سرگذاشت اما در بخش های باقی مانده مثل تاریخ و جغرافی رد شد.وقتی بعد ها از او در این رابطه سوال شد گفت:(انها بی نهایت کسل کننده بودند و او تمایلی برای پاسخ دادن به این سوالات را در خود احساس نمی کرد.)

 

5)علاقه ای به پوشیدن جوراب نداشت.

انیشتن در سنین جوانی یافته بود که شصت پا باعث ایجاد سوراخ در جوراب می شود.سپس تصمیم گرفت که دیگر جوراب به پا نکند و این عادت تا زمان مرگش ادامه داشت.

 

6-او فقط یک بار رانندگی کرد.

انیشتن برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه از راننده مورد اطمینان خود کمک می گرفت.راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت می کرد بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت.

یک روز انیشتن در حالی که در راه دانشگاه بود با صدای بلند در ماشین پرسید:چه کسی احساس خستگی می کند؟راننده اش پیشنهاد داد که انها جایشان را عوض کنند و او جای انیشتن سخنرانی کند چرا که انیشتن تنها در یک دانشگاه استاد بود و در دانشگاهی که سخنرانی داشت کسی او را نمی شناخت و طبعا نمی توانستند او را از راننده اصلی تشخیص دهند قبول کرد.اما کمی تردید در مورد اینکه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از وی بپرسند او چه میکند در درونش داشت.

به هر حال سخنرانی به نحوی عالی انجام شد ولی تصور انیشتن درست از اب درامد.دانشجویان در پایان سخنرانی شروع به مطرح کردن سوالات خود کردند.در این حین راننده باهوش گفت:سوالات به قدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می تواند به انها پاسخ دهد.سپس انیشتن از میان حضار برخواست و به راحتی به سوالات پاسخ دادبه حدی که باعث شگفتی حضار شد.

 

7)الهام گر او یک قطب نما بود.

انیشتن در دوران نوجوانی یک قطب نما به عنوان هدیه تولد از پدرش دریافت کرده بود.وقتی او طرز کار قطب نما را مشاهده می نمود سعی می کرد طرز کار ان را درک کند.او بعد از انجام این کار بسیار شگفت زده شد.بنابراین تصمیم گرفت علت نیروهای مختلف در طبیعت را کشف کند.

 

8)راز نهفته در نبوغ او.

بعد از مرگ انیشتن در سال 1995 مغر او توسط توماس تولتزهاروی برای تحقیقات برداشته شد.هاروی تکه هایی از مغز انیشتن را برای دانشمندان مختلف در سراسر جهان فرستاد از این مطالعات دریافت می شود که مغز انیشتن در مقایسه با میانگین متوسط انسان ها مقدار بسیار زیادی سلولهای گلیال که مسئول ساخت اطلاعات هستند داشته است.همچنین مغز وی مقدار کمی چین خوردگی حقیقی موسئم به شیار سیلیسیوس داشته که این مسئله امکان ارتباط اسانتر سلولهای عصبی را با یکدیگر فراهم می سازد.

علاوه بر اینها مغز وی دارای تراکم و چگالی زیادی بوده و همین طور قطعه اهیانه پایینی توانایی همکاری بیشتری با بخش تجزیه و تحلیل ریاضیات را داشته است.

"

+ نويسنده شنبه دوم شهریور 1387

ساعت

توسط سحر |

RSS